گزیده ای از آخرین مطالب:

مرداد 25, 1405

“خودیتِ متعال تو، خانهٔ حقیقی توست”

⭐️ با “خود” بودن یعنی در خانه بودن. خانهٔ حقیقی، خودیت توست. بی‌”خود” بودن یعنی بی‌خانمانی. هر جای جهان که بِرَوی، چون بی‌”خود” باشی، آواره‌ای. با […]
مرداد 25, 1405

“در باب نامگذاری حکمت خسروانی”

⭐️ می‌دانی از چه‌رو حکمت ایران باستان را حکمت خسروانی نام نهاده‌اند؟! زیرا آن نامش را از وجود پادشاهی فرزانه به نام کیخسرو گرفته است. کیخسرو […]
مرداد 25, 1405

الگو واره‌ای برای موفقیت

⭐️ آیه‌ای در قرآن هست که من نامش را آیهٔ موفقیت گذاشته‌ام و شیوه‌ای ساده و کارآمد دارد و آن آیه “صَدَّقَ بِالحُسنیٰ”(بهترین را تأیید نماید!) […]
مرداد 25, 1405

“جریان رُبُوبی خاص خودت را پیرو باش”

🪷 پیرو اسم الهی خودت باش نه پیرو اسماء دیگران. تو تنها با اسم الهی خودت به رستگاری نائل می‌شوی. حال آنکه اسماء خداوند بسیارند. آن‌ها […]
مرداد 25, 1405

“چوپان پیر و فرق ساده‌دل با ساده‌لوح”

⭐️ چوپان پیر را پرسیدند که فرق ساده‌دل با ساده‌لوح چیست؟! پکی به چپقش زد و پس از لختی سکوت، گفت: ساده‌دل سخت‌گیر نیست، آسان‌گیر است. […]

حکایت آزادی از زبان چوپان پیر

⭐️… چوپان پیر را پرسیدند: که را بنده‌ای؟
گفت: خدای آزاد مطلق را
پرسیدند: دینت چیست؟
گفت: “دین خالص”، دین رهاننده، دین خلاصی‌بخش، دین آزادی و آزادگی
پرسیدند: رستگاری به چه معناست؟
گفت: نیل به آزادی را رستگاری گویند
پرسیدند: بهشت کدام است؟
گفت: زندگی در کیفیت آزادی
پرسیدند: جهنم چیست؟
گفت: زندگی در اسارت و بردگی‌
پرسیدند: ذکر حق چیست؟
گفت: کلید آزادی روح و بقا در کیفیت راستی و درستی
پرسیدند: سیر تاریخ بشر به کدام سوی در حرکت است؟
گفت: بسوی ارتقاء شعور مردمان برای دریافت آزادی مقدس
پرسیدند: نشانهٔ آزادی چیست؟
گفت: فتوّت و جوانمردی و بی‌آزاری
پرسیدند: اندرون آزادی چه باشد؟
گفت: پاکی و بی‌تعلقی
پرسیدند: بزرگْ‌دشمن آزادی چیست؟
گفت: اسارت‌های ذهنی و باورهای سخیف
پرسیدند: مراقبه کدام است؟
گفت: آن دروازهٔ ورود به ساحت آزادی است
و آنگاه پرسیدند: پس تو در این دنیای شب‌زده و دیجور چه می‌کنی؟
گفت: چند صباحی آزادانه می‌گردم و بی‌خبران از آزادی مقدس را ندای بیدارباش می‌دهم تا دریابند تنها دینِ خدای حقیقی “دین خالص” یعنی همان دین رهاننده است. “أَلا لِلّهِ الدِّینُ الخالِصُ”

بر گرفته از حکایات چوپان پیر
مسعود ریاعی

“فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَاَطاعُوهُ”
(فرعون قومش را سبک و تحقیر نمود و آنها اطاعتش کردند!)

عجب نکته تأمل برانگیزی! بار دیگر به آیه دقت کن! فرعون ملتش را با زور مطیع خود نکرد بلکه با طرفندی روانی آنها را فرمانبردار خود ساخت. و آن طرفند چیزی نبود جز آنکه به طُرُق مختلف به آنها تلقین کرد که شماها نمی فهمید، شماها شعورتان نمی رسد، شما قیّم می خواهید! و آن قیّم منم! این منم که با آسمانها در ارتباطم! این منم که ربّ اعلی هستم! این منم که می فهمم راه چیست و چاه کدام است! و این حیله گرفت. زیرا آن ملت، بی شعوری خود را با جان و دل پذیرفتند! پس هر چه گفت اطاعتش کردند. و اینچنین شد که فرعون، فرعون شد. قرآن کریم نه تنها چنین طرفندی را بر ملا کرده است بلکه برای مقابله با آن فرمان می دهد “لا یَستَخِفَّنَّکَ”؛”مگذار تو را خفیف و تحقیر نمایند”. زیرا انسان تحقیر شده، خود را باخته و از شأن انسانی خارج شده است. و بدیهی است که چنین کسی عقلش کار نکند، چشمانش واقعیات را نبیند، و گوشهایش حقایق را نشنوند

آخرین مطالب گونه گون

مقالات تصویری 

mr2