
“حکایت آزادی از زبان چوپان پیر”
فروردین 16, 1405⭐️ چوپان پیر که نام واقعیاش حکیم خارچین بود، در آن روشنا صبحی که خار از دلم بر گرفت، مرا گفت:
بَرده نبودن
نه اکنون نه هیچوقت.
نه از درون نه از بیرون.
نه در این عالَم و نه در هیچ عالَم دیگر.
نه بردهٔ نفس پر خواهشت باش
نه بردهٔ القاءات اسارتبار دیگران.
بلکه آزاده و رها
ایستاده بر پای خویش.
بگذار تمامیت ذهنت از آنِ خودت باشد
و احساساتت تنها از درون خودت بجوشد.
پس برای رهایی و رهاییبخشی
بیترحم باش
با شمشیر دو لبهٔ روحت
بر حجابهای مادی و معنوی بتاز
که این بیترحمی اساس کار سالک و مایهٔ نجات و رستگاری اوست.
“برگرفته از حکایات چوپان پیر”
مسعود ریاعی




