
“اضداد خدمتگزار”
فروردین 16, 1405
“ از وصایای چوپان پیر”
فروردین 16, 1405⭐️… چوپان پیر را پرسیدند: که را بندهای؟
گفت: خدای مطلقاً آزاد و آزادیبخش را، تا خود نیز آزاد شوم. چه هر که را بپرستی شبیه او میشوی و مُتخلّق به اخلاقش.
پرسیدند: دینت کدام است؟
گفت: “دین خالص”، دین خلاصیبخش، یعنی دین رهاننده، دین آزادی و آزادگی.
پرسیدند: رستگاری به چه معناست؟
گفت: نیل به این آزادی را رستگاری گویند.
پرسیدند: بهشت کدام است؟
گفت: زندگی در کیفیت آزادی و برکاتش.
پرسیدند: جهنم چیست؟
گفت: زندگی در اسارت و بردگی و خساراتش.
پرسیدند: ذکر حق چیست؟
گفت: کلید آزادیِ روح و بقا در کیفیت راستی و درستی.
پرسیدند: سیر تاریخ بشر به کدام سوی روان است؟
گفت: بسوی ارتقاء شعور هشیارانْ آن هم برای قابلیت دریافت آزادی مقدس.
پرسیدند: نشانهٔ این آزادی چیست؟
گفت: فتوّت و جوانمردی و عبور کردن از عبور کردنیها.
پرسیدند: اندرون این آزادی چه باشد؟
گفت: پاکی و بیتعلقی.
پرسیدند: بزرگْدشمن این آزادی چیست؟
گفت: اسارتهای ذهنی و باورهای سخیف و ناکارآمد.
پرسیدند: مراقبه در این وادی به چه معناست؟
گفت: آن مردن پیش از مرگ، و جواز ورود به ساحت آزادی است.
و آنگاه پرسیدند: پس تو در این دنیای شبزده و دیجور چه میکنی؟
لبخندی زد و گفت: چند صباحی آزادانه میگردم و بیخبران از آزادی مقدس را ندای بیدارباش میدهم تا در این اندکِ باقیمانده دریابند تنها دینِ خدای حقیقی، “دین خالص” یعنی همان دین رهاننده است؛ “أَلا لِلّهِ الدِّینُ الخالِصُ”
بر گرفته از حکایات چوپان پیر
مسعود ریاعی



