
“حکایت شکم چوپان پیر”!
فروردین 16, 1405
“حکایت آزادی از زبان چوپان پیر”
فروردین 16, 1405⭐️ در این دنیا تضادها را نمیتوان حل کرد یا از میان برد؛ آنها را باید پشتسر گذاشت و بر فرازشان رفت. تا وقتی بگویی نور، ناخودآگاه مفهومی به نام تاریکی را هم به وجود آوردهای، و چون بگویی دانایی، مفهومی به نام نادانی را ساخته و پرداختهای. هر چه بگویی ضدش را هم -گفته یا ناگفته- در کنارش ساختهای. آری؛ فرزانه ابتدا از طریق نور و دانایی میرود اما در مرحلهای غایی باید هم نور و هم دانایی را نیز در ذهنش رها کند تا بر فرازشان رود، تا از حجابهای نورانی و حجابهای دانستگی نیز عبور کند، تا جامع اضداد گردد. در چنین کیفیتی؛ باز اضداد هستند اما نه در جدال و ستیز در وجود تو، بلکه همچون خادمان تو و خدمتگزاران جریان زندگی تو.
مسعود ریاعی




