
“مسئلهٔ جبر و اختیار از زبان چوپان پیر”
شهریور 16, 1405“نگاهی اینچنین”
شهریور 16, 1405⭐️ حُکَما گفتهاند؛ “بَسِیطُالحَقِیقَةِ، کُلُّالأشیاءِ”(بسیط حقیقی، همهٔ چیزهاست)! دقت کن! بسیط حقیقی، کل اشیاء است. و بسیط بودن، خالی از غیر بودن است. این خالی بودن است که بسیط را معنا میبخشد. آنکه چیز است، آنکه مرکب است، آنکه خودِ حقیقیاش نیست، بسیط نیست. آلوده به غیر است. اما آنکه به حقیقت وجودیاش نائل گشته، آنکه خالی از غیر است، آنکه آینهٔ وجودیاش بیزنگار است، هر چیزی در او و به او زندگی میکند. به واقع او نمایانکنندهٔ همهٔ چیزهاست آن هم بیآنکه خودْ چیز باشد. زیرا این خالی بودن در تماس با هر چیزی است. این خالی بودن به همه چیز راه دارد. این بسیط است که همهچیز از او سر برآورده است. روشنتر آنکه هر چیزی محتاج این بسیط، محتاج این پاکی، محتاج این نهچیز است. در هستی هر نیرویی چه نیروی مذکر و چه نیروی مؤنث، چه مثبت و چه منفی، در این نهچیز است که سکنا دارد. ریشهاش اینجاست و در این کیفیت وجودی است که میتواند آرام و قرار یابد. این خالی از چیز، این پاک از همهچیز، خودْ نه مذکر است نه مؤنث. نه مثبت است نه منفی. بسیط است. میپذیرد بیآنکه خود تأثیر پذیرد. ای دوست، بسیط محض خداست. و تنها مراقبهٔ اصیل میتواند تو را به بسیط محض نزدیک و نزدیکتر کند. تو را به قُرب کل کامل رساند. زیرا کاری که مراقبه میکند، قلب و ذهن تو را خالی از غیر میکند. هرچه خالیتر شوی، مقربتری. کاملتری. این پُر ها نیستند که کاملاند، که همهاند. آنها همواره با ترکیباتشان محشورند. با ذهنیاتشان آلودهاند. وجود ترکیبی وجودی محتاج است. محتاج به همان ترکیباتی که از آنها شکل گرفته است. حال آنکه تنها این بسیط است که فقط خودش است. بینیاز از غیر. و همه نیازمند او. ای دوست، در این روزگاران پر قیل و قال، در این زمانهٔ مملو از نظریات و ذهنیات رنگارنگ، در این عصر پُر از توهّمات بیحاصل، هر صبح و شام ذهن خود را خالی کن، احساسات و عواطف تاریک را شجاعانه بدور بریز، و خالیِ خالی شو. تو تنها با این خالی بودن است که به بسیط، و به حقیقت وجودیت نزدیکتر میشوی. اگر میخواهی همهچیز باشی باید از همهچیز خالی شوی! و یادت باشد که همهچیز بودن جامع اضداد بودن است.
مسعود ریاعی




