“نزول نداشتهها”
شهریور 16, 1405
“بَسیطُ الحقیقة”
شهریور 16, 1405⭐️ باز کسی از دوردست آمد و سؤال قدیمی “جبر است یا اختیار” را از چوپان پیر پرسید و او نیز به آرامی و مهربانانه پاسخ داد:
آنچه به ظاهر معلوم است ما در دریایی از جبر شناوریم. ما همگی همواره تحت تأثیر نیروهای مرئی و نامرئی بسیار قرار داریم. اما شگفت آنست که در این دریای جبر نیز میتوانیم اختیار داشته باشیم. به عبارتی اختیارمان هم جبری است. گاه جبر تو را مجبور میکند که از اختیارت استفاده کنی. از اینسو شناور میشوی یا از آنسو. این راه را برمیگزینی یا آن را. ما اینچنین هم در دریای جبریم و هم مسئول زندگیِ خودمان. شگفت است اما واقعیت دارد. یک سالک معرفت، این نکته را بخوبی میداند. او هوشمندانه دریافته است که میتواند از نیروهای جبر در حوزهٔ اختیارش بهره گیرد و نتایج را تغییر دهد. سالک اینگونه سرنوشت خود را تغییر میدهد؛ “با بهرهگیری از نیروهای جبر”. او اختیارش را سوار بر امواج جبر میکند و بادبانهای زورق وجودش را هماهنگ نموده به پیش میراند! سالک فرزانه آموخته است که بجای مقهور شدن، از نیروهای جبر استفاده کند و آگاهانه در نتایج تأثیر گذارد. آن هم بیآنکه با جبر به مقابلهٔ علنی برخیزد. میوهٔ اختیار او چون گلی است که از بیکران دریای جبر بیرون میزند و شکوفا میگردد. جبر دشمن تو نیست بلکه منتظر است تا تو هوشمندانه از نیروهایش بهره بگیری و راه به رهایی بَری. پس از بالهایی که جبراً به تو دادهاند بهره بگیر و به پرواز در آی. که بهرهگیری از نیروهای جبر، هنر فرزانگان است. و روزی که روز وصلاش نامند در خواهی یافت که نه جبر بود و نه اختیار، آنچه بود جریان حیات بود که از میانه میرفت!
برگرفته از حکایات چوپان پیر
مسعود ریاعی



