“فرا زمان”
شهریور 16, 1405“این نمیدانم اِعجابانگیز”!
شهریور 16, 1405⭐️ روزی گمگشتهای از چوپان پیر پرسید: از کجا بروم؟! چوپان پیر همچون نقشهخوانان حرفهای بر زمین نشست و با دستش یک علامت تهی بر خاک کشید و آنگاه پاسخ داد: از جاهای خالی برو. تنها راه باز، راه خالی است. راه پُر راهِ باز نیست. اصلاً راه نیست. اگر خالی شوی و از جاهای خالی بروی، به آنی به هرکجای این هستی وصل شده و زنده “حضور” خواهی داشت. زیرا راههای خالی به هم مرتبطاند. آن هم بیهیچ برخورد و تضادی. زیرا چیزی نیست که باعث برخورد و تضاد شود! آیا خوب فهمیدی؟! پس پُر را بیخیال شو. پُرها به تو راه نمیدهند. ندارند که بدهند. تو با پُر ها به تاریکی بیشتر میرسی. به برخوردهای فزونتر. با خالیشدن از ذهنیات و نظریات رنگارنگ، خود را آماده کن و شجاعانه به دل راهِ خالی بزن. برو و معطل نکن که وقت تنگ است و خورشید در حال غروب!
برگرفته از حکایات چوپان پیر
مسعود ریاعی




