“لطیف را دریاب”
شهریور 16, 1405
“بهرهگیری از واقعیتهای دیگر را یاد بگیر”!
شهریور 16, 1405⭐️ روزی کسی از کنار جادهٔ سر خرمن روستا سراغ چوپان پیر آمد و گفت: من یک کمونیستم و از راهی دور آمدم و سؤالی دارم! چوپان پیر نگاهی به او انداخت و پس از مکثی گفت: کمونیسم دیگر چیست؟! پاسخ داد: آن مکتبی اشتراکی است و به آنچه هست برای همه است، قائل است! چوپان پیر بهناگاه خندهاش گرفت. از آن خندههای شکمی! و چون آرام شد محترمانه گفت: راستش را بخواهی من در این دنیا تنها یک کمونیست واقعی میشناسم و آن “مرگ” است! مرگ همه را میمیراند و کاملاً اشتراکی و همهگیر برخورد میکند؛ خوب باشی یا بد، بزرگ باشی یا کوچک، عالم باشی یا جاهل، فقیر باشی یا ثروتمند، پیر باشی یا جوان، اینجایی باشی یا آنجایی، این مرگ علیالسویه همه را در مییابد و همه در آن مشترکاند! مرگ از خود به همه میچشاند و کسی را فروگذار نیست. آیا کمونیستتر از مرگ میشناسی؟! آن شخص لحظاتی طولانی نگاهش به نگاه نافذ چوپان پیر گره خورد و آنگاه او را گفت: باید راه تا اینجا آمده را باز گردم! (و روی برگرداند که باز گردد) چوپان پیر: پس سؤالت چه شد؟! آن شخص همانطور که باز میگشت، چوپان پیر را گفت: نمیدانم چه شد؟! هرچه بود اکنون دگر نیست! گویی مرگ آن را هم در ربود!
برگرفته از حکایات چوپان پیر مسعود ریاعی




