تو همیشه در رفتن بوده ای. پس همیشه در رفتن باش. تمام ارزش تو به همین "گذر" است. در هیچ کجا و ناکجایی، جاخوش نکن. این "رفتن" را بپذیر. آرامش حقیقی در این پذیرش است. این رفتن، "جبر"ی است که به "اختیار" تو تحمیل شده است. "جبر" خوبی است...
میدانی "احساس پاک" چیست و به چه معناست؟! احساس پاک، احساسی خالی از انگیزه و بدور از قضاوت است. احساسی است که هیچ حکمی _ چه خوب و چه بد _ آن را نیالوده است...
پروانه بر شاخسار رهایی نشست و از آنجا محزون و غمین بر کرمهای بیخبر از بارداری نظر افکند. وِلوِلِه بود و وُول! و جز خوردن و وسوسه ی سهم بیشتر، اندیشهای نبود! دلش به حالشان سوخت چون هنوز «من کیستم» بر آنها نباریده بود! نگاهشان کرد. از آن نگاههایی که یک دنیا غم داشت و یک بغل آزادی.
سالک چون به نیمه راهِ مس به طلا رسید، نورِ وجود، از بلندای آگاهی ندا داد: کرامت ترا. اکنون توانایی تا در هوا پرواز کنی و بر آب روی. اینکار بر ما "هیّن"1 است. بر تو نیز سهل باشد.
اگر به ظاهر حج گزارده ای اما "آزاد" نگشته ای، در حقیقت هنوز "حج" نگزارده ای. زیرا "حج"، رهایی از قیود تعلّقات و انواع اسارات است. آن سلوکی است به سوی "بیت عتیق"...
شور بختانه بسیاری واژه ی "جاودانگی" را توهّم زده اند و به این توهّم دلخوش اند. بی آنکه بدانند مفهوم جاودانگی چیست و به چه اشاره دارد، مستیِ این کلمه به خوابشان برده است ...
استادی بود، که سکوت، درس میداد. خاموشی را. و این سخت ترین کلاسی بود که به عمرم دیده بودم. کلاس او در صحرا بود و خودش از جنس حضور. او چون روحی مقتدر، تو را به صحرای خودت می کشید و در آنجا رهایت میکرد تا با لایتناهیِ خاموش درونت روبرو شوی...