قدرت یأس بیش از قدرت امید است. غیرقابل قیاس است. فریب امید را نخور. امید، نسیه است و یأس، نقد. گُلِ امید، پلاستیکی است. تصنعی است. وَعده ای است. هیچ تضمینی بر قطعیت آن نیست. اما گُلِ یأس، چون یاسی خوشبوست.
وقتی به دست نیاوری، از دست هم نمی دهی. نمی توانی به دست بیاوری و از دست ندهی. این غیر ممکن است. خلاف ناموس هستی است. به دست آوردن، از دست دادن را در دل خود دارد. این یک قانون ازلی است.
خداوند هیچ هدفی را دنبال نمی کند. او کاملاً بی هدف است. هدف، از آنِ کسی است که ناقص است، که خواهان چیزی است، که در تب و تاب جایی است، که در آرزوی غایتی است. و این خدا نیست. خدا، مطلقاً کامل است. نشانۀ بارزِ "کامل"بودن، بی هدفی است. او چیزی کم ندارد تا بخواهد آن را بدست آورد...
برای اینکه رها شوی، باید رها کردن را بیاموزی. راز رها شدن، در رها کردن نهفته است. نمی توانی به تعلّقات بچسبی و آرزوی رهایی داشته باشی. دست یافتن به رهایی، برخورداری از آزادی باطنی، با رها کردن و گذشتن، رابطۀ مستقیم دارد. اگر نتوانی رها کنی، رها شدن، توهّمی بیش نیست...
هر کس دیگری جز خودت باشی ضرر کردهای. خدا میخواهد خودت باشی نه کس دیگر. تو وقتی خودت باشی به خالقت احترام گذاشتهای و اینگونه شاکر و قدردان گشتهای...
مرغی است که مرغ قِدَم می نامندش. گاه هست و گاه نیست. در فصلی که نیست کس نمی داند کجاست. گویی به اسرار می رود. اما در فصل بودن، در جزیرۀ مرغان است. و جزیرۀ مرغان همان مکان پر هیاهوست که با برزخ آب محصور است. مرغ قِدَم آنگاه که در جزیره هست و در می یابد که فصلِ نبودن نزدیک است، با وَلَع تخم می گذارد...